خدانگهدار عزیزم اما نمی شه باورم
توی چشام نگاه نکن این لحظه های آخرم
آخه چطور دلم بیاد چشماتو گریون ببینم
میرم ولی اینو بدون چشم انتظارت میشینم
میرم ولی گریه نکن نذار از عشقت بمیرم
شاید تو اوج بی کسی با عکست آروم بگیرم
میرم ولی بدون یکی خیلی تو رو دوست داره
یکی که از دوری تو سر به بیابون میذاره
خدانگهدار عزیزم
خدانگهدار عزیزم
خدانگهدار عزیزم
خدانگهدار عزیزم دارم میرم از این دیار
اینجا کسی منو نخواست تو هم منو تنها بذار
اینجا غریب بودم ولی هیچ کی نپرسید از کجاست
مسافرم باید برم گریه نکن خدا نخواست((!!!!این قسمتش که واقعاااااااااااا درسته
دوستم نداشتی اما من عادت کردم به بودنت
ولی بودن نامردما تو رو ازم ربودنت
میرم ولی بدون فقط تویی دلیل بودنم
مهمون نوازی کردنات منو از اینجا روندنم
میرم ولی گریه نکن نذار از عشقت بمیرم
شایدتو اوج بی کسی باعکست آروم بگیرم
میرم ولی بدون یکی خیلی تو رو دوست داره
یکی که از دوری تو سر به بیابون میذاره....
سلام. این آهنگ پر خاطره رو هم تقدیم می کنم به همونایی که 12 شهریور رفتن...
رسیدی مثل یک مرهم، به داد زخم دیرینه
به داد چشم بیداری که خواب خوش نمی بینه
رسیدی مثل یک گریه، بگیری داغ دل از آه
تو تاریکی این دریا، مثل فانوس لنگرگاه...
نوشته شده توسط الهه در Tue 9 Sep 2008 ساعت 5 PM موضوع | لینک ثابت
دلـــم گرفته آســـمون نمــی تونم گریه کنم
شکنجه می شم از خودم نمی تونم شکوه کنم
انـــگاری کـــوه قصــه ها رو سینه من اومده
آخ داره بــــاورم مــــی شـــه خنده به مــا نیومده
دلـــم گرفته آســـمون از خودتم خسته تـرم
تـــــو روزگــــار بی کــــسی یه عـمره که دربهدرم
حتی صدای نفسم می گه که توی قفسم
من واســــه آتیش زدن یــــه کوله بار شب بسـم
دلم گرفته آسمون یه کم منو حــوصله کـــن
نگــــو کــــه از اون روزگـــار یه خورده کمتر گله کن
منو به بازی میگیرن عقربه هــای ســـاعتم
برگه تقـــویم می کـــنه لحظــه به لحظــه لـــعنتم
آهــای زمین یــــه لـــحظه تـــو نفـــس نــزن
نچــــرخ تا آروم بگیــــره یـــــه آدم شکستـــه تـــن
نوشته شده توسط الهه در Sat 30 Aug 2008 ساعت 12 PM موضوع | لینک ثابت
سلام
خیلی ممنون از اینکه برام نظر میذارین ولی بی زحمت اگه میشه یه وب سایتی، پست الکترونیکی.... چیزی بذارین تا من بتونم بعدا شما رو پیدا کنم ،جواب سوالاتونم بدم .
این هم دو تا عکس جالب برای شما....

نوشته شده توسط الهه در Sat 30 Aug 2008 ساعت 11 AM موضوع | لینک ثابت
سلام
وقتی داشتم نظرهای شما رو می خوندم یه نفر ناآشنا برام گذاشته بود :از شما بعیده.....
چرا از من بعیده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مگه من حق آهنگ گوش کردن ندارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مگه من حق ندارم از کسی خوشم بیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نکنه دوست دارین عکس شما رو به جاش بذارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بهتره این رو هم بدونین:
من عاشق آهنگ رپ هستم.....
در ضمن من فقط از آهنگهای پیشرو و...خوشم میاد همین....
نوشته شده توسط الهه در Fri 29 Aug 2008 ساعت 2 PM موضوع | لینک ثابت
اگه رضا پیشرو یکی از rapper های مشهور رو نمی شناسین حالا بشناسین
چند تا عکس دیگه از پیشرو:



و این هم عکسهایی از rapper هااااااااااااااااااااااا(رضایا،2afm،....)
تقدیم به شمایی که مثل من به آهنگ رپ گوش میدید:









نوشته شده توسط الهه در Thu 28 Aug 2008 ساعت 6 PM موضوع | لینک ثابت
غـــرور نـذاشـت بـهـت بـگــم قـدّ خـدا دوسـت دارم
حـــالا نشــسـتـم یــه گوشــه دارم ســتـاره مـیشـمـارم
تـــنــهـایــی عــیـــن یــــه تــبــر شــکسته بـرگ و ریـشـه مـو
ســـوزونـده آفـــت غـــــرور از حــــالا تــــا هـمـیـشـهمــــو
اـگر بـهــت گـفـتـه بــــودم حــالا تــــو مــال مــــن بــودی
مــن تــو خـــیـــال تــو بـــودم تــو تـُو خــیال مــن بـودی
کـاش کـه میـون مـن و تـو،تـو اون روزا حـصـار نـبــود
هـیـچـی مـیـونـمـون بـه جـز دلای بـیقرار نـبـود
انــگار کـه تـقـدیـر نـمیخواست تو در کنار من باشی
مــنــم بــهــار تــو بــاشــم تـــو هــم بــهــار مــــن بـاشــی
یـــــه خــلــوت ســاکــت و ســرد انـگـار اســیــرمــون شــده
نـمـیشـه فـکـر دیـگـه کـرد مـا خـیـلی دیــرمــون شــده
تـــو رفــتـــی و حــالا دیــگــه اونور دنـیـا خـونـتـه
انگار نه انگار که کسی اینور آب دیوونته
تـقصـیر هر دومون بوده ما عشقو نشناخته بودیم
فــقـط یـه قـصـر کـاغـذی تـو رؤیـامـون سـاخـتـه بـودیـم
بـــایــد یــکـی از مــا دو تــا غـرور و مـیگـذاشـت زیـر پـا
آروم بــه اون یـکـی مـیگــفــت یــه عــاشــقِ واقــعــی بـاش
جــدایــی دســتــای مــا یـــه اتّــفــاق ســــاده نــیــســت
ســــواره هــرگــز بـا خــبــر از غــصّــه پــیـاده نیست
تـوی مــســیـر عاشقی باید هوای دل و داشت
حـــرف دل و عــیـن قــســم رو طــاقــی چـشما گذاشت
حــالا کــه مـــن تــنــها شــدم قـــدر چــشــاتــو مـیدونــم
ولـی نــمـیشـه کــاری کــرد هــمـیــشــه تــنــهـا مــیمــونـم
کـاش تـــوی دنــیــا هــیــچ کـسـی قــربــونــیــه غــرور نــشــه
راه دو تــا پــرنــده کــاش هــیچ روزی از هــم دور نــشـــه...
نوشته شده توسط الهه در Thu 21 Aug 2008 ساعت 5 PM موضوع | لینک ثابت
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق
تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق؟
سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت
بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت
تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس
تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس
عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم
وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم
یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم
همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم
قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم
نوشته شده توسط الهه در Mon 4 Aug 2008 ساعت 11 PM موضوع | لینک ثابت
کاش میشد خود این آهنگ رو میگذاشتم روی وبلاگم
واااااااااااااااااااااااااااااااااااای که چقدرررررررررررررررررررر من این آهنگ رو دوست دارم..........
تقدیم به شما:
حس میکنم دیگه دوسم نداری،
حس میکنم زیادیِ وجودم
چرا به این زودی ازم بریدی،
من که گل سر سبد تو بودم؟
حس میکنم تو این روزا نمیخوای،
یه لحظه هم حتی منو ببینی
کاش میدونستم عشق دیروز من ،
فردا که شد تو با کی همنشینی
دوسَم نداری می دونم دوسَم نداری،
اما تو چشمات میخونم که بی قراری
خدا کنه که بر گردی تو پیشم،
بدون تو من دیوونه میشم
دوست ندارم حضور من کنارت،
باعث دلخستگیِ تو باشه
شاید سفررفتن من یه فصلِ
تازه ای از زندگیِ تو باشه
حس میکنم باید از اینجا برم،
جایی که هیشکی راهشو بلد نیـــست...
باید برم که قدرمو بدونی
یه مدتی تنها بمونی بد نیـــست....
نوشته شده توسط الهه در Thu 10 Jul 2008 ساعت 11 AM موضوع | لینک ثابت
سلام دوستای خوبم
بعد از یه غیبت نیمه طولانی اومدم و براتون یه ترانه ی خیلی خیلی قشنگ از خواننده ی خیلی خیلی محبوبم آوردم:

نوشته شده توسط الهه در Sat 15 Sep 2007 ساعت 5 PM موضوع | لینک ثابت
باز هم قلبی به پایم اوفتاد
باز هم چشمی به رویم خیره شد
باز هم در گیر و دار یک نبرد
عشق من بر قلب سردی چیره شد
باز هم از چشمه ی لبهای من
تشنه ای سیراب شد،سیراب شد
باز هم در بستر آغوش من
رهروی در خواب شد،در خواب شد
بر دو چشمش دیده می دوزم به ناز
خود نمی دانم چه می جویم در او
عاشقی دیوانه می خواهم که زود
بگذرد از جاه و مال و آبرو
او شراب بوسه می خواهد ز من
من چه گویم قلب پر امید را
او به فکر لذت و غافل که من
طالبم آن لذت جاوید را
من صفای عشق می خواهم از او
تا فدا سازم وجود خویش را
او تنی می خواهد از من آتشین
تا بسوزاند در او تشویش را
او به من می گوید ای آغوش گرم
مست نازم کن که من دیوانه ام
من به او می گویم ای نا آشنا
بگذر از من،من تو را بیگانه ام
آه از این دل از این جام امید
عاقبت بشکست و کس رازش نخواند
چنگ شد در دست هر بیگانه ای
ای دریغا کس به آوازش نخواند...
نوشته شده توسط الهه در Fri 7 Sep 2007 ساعت 2 PM موضوع | لینک ثابت
تنها زمانی کوتاه در کنار یکدیکر بودیم
و پنداشتیم که عشق
هزاران سال می پاید...

نوشته شده توسط الهه در Mon 3 Sep 2007 ساعت 2 PM موضوع | لینک ثابت

آن شب که به دام تو نشستم
گنجشک دل آشیانه می خواست
صیاد کجا کمین گرفته است
دائم دل من نشانه می خواست
صیاد به فکر صید خود نیست
دامی که مرا شبانه می خواست
تا صبح تو رفته بودی و باز
گنجشک اسیر دانه می خواست
می خواست ببیندت که افسوس
دیدار تو صد بهانه می خواست
دل تنگی این دل پر آشوب
صد نقشه عاشقانه می خواست
بیچاره دلم که شد اسیرت
نفرین به دلی که لانه می خواست.
تقدیم به تو....
نوشته شده توسط الهه در Tue 28 Aug 2007 ساعت 7 PM موضوع | لینک ثابت
امشب می خوام برای تو یه فال حافظ بگیرم
اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم...

باور می کنید که دارید بهترین نقاشی دنیا رو نگاه می کنید!!!!!!!
نوشته شده توسط الهه در Thu 23 Aug 2007 ساعت 12 PM موضوع | لینک ثابت
امشب می خوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم
برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم...
نوشته شده توسط الهه در Thu 23 Aug 2007 ساعت 11 AM موضوع | لینک ثابت
ای بی وفا راز دل بشنو از خموشی من
این سکوت مرا نا شنیده مگیر
ای آشنا چشم دل بگشا حال من بنگر
سوز وساز دلم را ندیده مگیر
امشب که تو در کنار منی،غمگسار منی
سایه از سر من تا سپیده مگیر
ای اشک من خیز و پرده مکش پیش چشم ترم
وقت دیدن او راه دیده مگیر

دل دیوانه ی من به غیر از محبت گناهی ندارد ، خدا داند
شده چون مرغ طوفان که جز بی پناهی پناهی ندارد ،خدا داند
منم آن ابر وحشی که در هر بیابان به تلخی سرشکی بیفشانم
به جز این اشک سوزان دل نا امیدم گواهی ندارد ،خدا داند
دلم گیرد هر زمان بهانه ی تو
سرم دارد شور جاودانه ی تو
روی دل بودبه سوی آستانه تو
وای رفتم در میان تیرگی ها
گشایدپر روح من به شور وغوغا
رو کند چو مرغ وحشی سوی خانه ی تو
نوشته شده توسط الهه در Thu 23 Aug 2007 ساعت 11 AM موضوع | لینک ثابت
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدار
نوشته شده توسط الهه در Thu 23 Aug 2007 ساعت 10 AM موضوع | لینک ثابت
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی،تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی فقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام روییده با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت ومن بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا تا کی برای چه ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت
تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
و بعد از رفتنت دریا بغضی کرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
ومن با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد...!
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش وتردید
کسی از پشت قاب پنجره آرام وزیبا گفت:
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب او خطا کردم
و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ سردیست
ومن در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
برای شادی و خوشحالی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...

نوشته شده توسط الهه در Mon 20 Aug 2007 ساعت 3 PM موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

من ازنهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
وازنهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم...
فهرست اصلی
دوستان
دفتر عشق
دو دنیا
فرشته ی من
من و تو
از پشت یک سوم
۩۞۩ رابطه پنهان ۩۞۩
بزرگترین سایت رپ
بچه هاي ارتباطات دانشگاه تهران
ارتباطات ايده ال
ارتباطات-مديريت رسانه
عشق آخر
رامین بی باک
جام جم
روابط عمومی
آفتاب يزد
نوشته های پیشین
8/22/2008 - 9/21/2008
7/22/2008 - 8/21/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
8/23/2007 - 9/22/2007
7/23/2007 - 8/22/2007
طراح قالب
POWERED BY
http://www.naghmeh.com/Naghmehcard/MIDI/elahennaz_banan.mid